تبليغاتX
قالب گل رز سفید گل مرداب

گل مرداب

 

 

 

 

قشنگ ترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت

 

 

تا باز هم بدانی که عاشق ترین پروانه ات بودم

 

 

و مجنون ترین دیوانه ات هستم

 

 

 

+حک شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت3:1 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

یک دنیا حرف برای تو دارم؛یک دنیا پر از حرفهای نگفته

 

یک دنیا پر از بغض های نشکفته

 

با منی، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگیام باشی

 

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است

 

صدایی نیست؛ مأوایی نیست

 

حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست

 

من آمده ام! اینجا، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌

 

کنار شعله ور شدن شمع وجودت

 

اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد؟!

 

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم

 

 از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را

 

 جز دستهای مهربانت را

 

 جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام

 

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم

 

 وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم

 

 چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم

 

 اما باز هم جای تو خالی است

 

شاید اگر جای تو بودم؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم

 

شاید اگر جای تو بودم؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم

 

 شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم

 

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم

 

این بار به دیدنت آمده ام

 

 برایت گلاب آورده ام

 

 دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند

 

 اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند 

 

 

+حک شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت2:53 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

من نوشتم از دنیا، اون نوشته بی رحمه
من نوشتم از قسمت، اون نوشته سر گرمه
من نوشتم از دردم، از شبای بی خوابی
اون نوشته از عشقو، لحظه های بی تابی
من نوشتم از تقدیر، خیلی وقته مایوسم
اون نوشته اشکاتو، دونه دونه میبوسم
من نوشتم از بازی، از یه بازی ساده
اون نوشته آروم باش، حلقه هم فرستاده
من نوشتم از عکساش، تو یه آلبوم قرمز
اون نوشته تنها تو، جز تو با کسی هرگز
من نوشتم از عشقت، شهر قصه میسازم
اون نوشته گرمم کن، تو الهه نازم
من نوشتم از عشقم، که براش نهایت نیست
اون نوشته که بشمار، مختصر فقط تا بیست
من شمردمو اون داشت، به لبام نیگا می کرد
پشت پنجره آروم، داش منو صدا میکرد
گرد خستگی ها رو، از رو گونه هاش چیدم
گریه هامو بوسید و، گونه هاشو بوسیدم

 

 

 

+حک شده در شنبه 6 تیر1388ساعت5:9 PMتوسط پائیز61 | |

 

گرگها خوب بدانند در این ایل قریب 

گر پدر مُرد، تفنگ پدری هست هنوز 

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند 

توی گهواره چوبی، پسری هست هنوز

«دکتر زهرا رهنورد»

 

+حک شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت10:2 AMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

آن خس و خاشاک تویی، پست تر از خاک تویی

 

 

شور منم نور منم، عاشق رنجور منم

 

 

زور تویی کور تویی، هاله ی بی نور تویی

 

 

دلیر بی باک منم، مالک این خاک منم‏

 

 

+حک شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت10:1 AMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

+حک شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت5:20 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

 

 

+حک شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت5:13 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

اما  من  و تو


دور از هم می پوسیم

 

غمم  از وحشت  پوسیدن نیست 


غمم از زیستن بی تو دراین لحظه
 ی پر دلهره است 


دیگر
  از من  تا خاك  شدن راهی  نیست 


از سر این
  بام


این صحرا، این
دریا

 

پر خواهم زد، خواهم مرد

 

غم تو

 

این غم شیرین را با خود خواهم برد

 

 

+حک شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت6:8 PMتوسط پائیز61 | |

 

  

 

 

 

دلم با تو بود

 

 

 تو ولی سرد شدی

 

 

 آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم

 

 

 و تو به من تهمت سرد شدن زدی

 

 

 

+حک شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت5:57 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

 

در امتداد نگاه تو


لحظه های انتظار شکسته می شود


و بغض تنهایی من


مغلوب وجود تو می شود

 

 

+حک شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت3:3 PMتوسط پائیز61 | |