تبليغاتX
گل مرداب

گل مرداب

کاش همیشه با کسی آغاز کنیم که درانتها به او برسیم

+حک شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت10:51 PMتوسط پائیز61 |

ترا خواهم و دانم که هرگز،به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمـان صـاف و روشن،من این کنـج قفس مرغی اسیـرم

ز پشت میلـه های سـرد تیره،نگاه حسـرتم حیران به رویت

دراین فکرم که دستی پیش آیدومن ناگه گشایم پربه سویت

دراین فکرم که در یک لحـظه غفلت

ازاین زندان خاموش پر بگیرم

به چشـم مرد زندانبان بخـندم

کنارت زندگـی از سـر بگیـرم

دراین فکرم و دانم که هرگز مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نیست

ز پشت میله ها هـر صبح روشن

نگـاه کودکی خنـدد بـه رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

لبش با بوسه می آید به سویم

اگرای آسمان خواهم که یک روز از این زندان خاموش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم زمن بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان می کنم ویرانه ای را

اگرخواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای

+حک شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت10:48 PMتوسط پائیز61 |

باز قلبم عشق را در خویش باور می کند

           باتمام لحظه های بی کسی سر می کند

خاطرات با تو بودن همچو گل در باغ عشق

            خلوت بی انتهایم را معطر می کند

+حک شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت10:44 PMتوسط پائیز61 |

بیا یک بار دیگر شعله های عشق را در من فروزان کن

نگاهت را نگیر که تسکین است و آرامش

نگاه تو برای این شب الوده خورشید است

و دستانت که از ایثار لبریز است

برای این وجود تشنه ی سوزان چنان شط امید است

تو ای عطر کلامت باغ گلهای صداقت

نگاهت را نگیر از من

+حک شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت10:32 PMتوسط پائیز61 |

 

غم غروب نگاهت نشست برروحم،بمان ستاره که بی تو بهارمی میرد

میان دشت بنفشه کنار برکه ی عشق،برای شهردلم انتظارمی میرد

اگـر چه قدر نگاه تو را ندانستم،ولی همیشه به یاد تو شعر می خوانم

کنون اگر تو کنارم نمانی و بروی،میان هاله ای از انتظـار می مانم

غم نبودن تو در کنار من سخت است

حضـور آبیت اینجا چقدر زیبا بود

بدون یاد تو قلبم کویر خواهد شد

بمان همیشه که بی تو نسیم غمناکست

تمام کلبه چشمم

تمام شهر دلم

ز قطره قطره ی باران نمناکست

بگوستاره کنارم همیشه خواهی ماند،بگوکه قلب من ازانتظار لبریزاست

بدون توتپش قلب من چه بی معناست،بیا که بی تووجودم همیشه پائیزاست

قسم به نغمه باران بمان بهانه ی من

بدون تو تپش آفتاب کم رنگ است

به هـر کجا روی هـر زمان و هر لحظه

 دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است

+حک شده در یکشنبه 9 بهمن1384ساعت8:12 PMتوسط پائیز61 |

خسته و در به در شهر غمم،شبم از هر چی شبه سیاه تره

زندگی زندون سرد کینه هاست،رو دلم زخم هزار تا خنجره

چی می شد اون دستای کوچیک و گرم

رو سرم دست نوازش می کشید

بستر سرد تنهائی و سرد منو

بوسـه ی گـرمی به آتیش می کشید

چی می شدتو خونه ی کوچیک من غنچه های گل غم وانمی شد

چی می شدهیچ کسی تنهام نمی ذاشت جزخداهیچ کسی تنها نمی شد

+حک شده در جمعه 7 بهمن1384ساعت10:23 PMتوسط پائیز61 |

همه چیز تمام شد

رفتم و با خود بردم تمام آثار بودنم را و دیگر

هیچ

  هیچ

    هیچ...

+حک شده در جمعه 7 بهمن1384ساعت10:20 PMتوسط پائیز61 |

دوباره شروع خواهم کرد اما اینبار با یاد تو که با تمام وجود می پرستمت...

با تشکراز همه ی دوستان عزیزی که به وبلاگ من سر می زنن و نظر می دن

+حک شده در جمعه 7 بهمن1384ساعت10:17 PMتوسط پائیز61 | |