تبليغاتX
گل مرداب

گل مرداب

 

 

اگه به زور روزگار، از زندگيت برم کنار

 

 

ميرم که ثابت بکنم ، عاشقتم ديوونه وار

 

 

 

+حک شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت0:35 AMتوسط پائیز61 | |

 

 

 گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است


 چه تصور ابلهانه اي


 باورم نمي شد که روزي با دست تو بشکنم


 ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است ... باورم نمي شد


 اما ديگر برايم باور شد


 که بهترين آدمها مي توانند بد ترين شوند


 و تو که روزي بهترين بودي ... ناگهان بدترين شدي


 چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي ؟


 سادگيم را ؟


 اما بدان ... سادگيم را ساده نگير


 باورت کردم ... به خيال خامم که تو هم باورم کردي


 با تو دنيايي نقره اي ساختم


 با تو نفس کشيدم


 به تو اميد بستم


 چه راحت شکستي و رفتي


 چه بي خيال آتش زدي ... اين دل بي درمان را


 چه دير شناختمت


 افسوس مي خورم که چرا اينقدر زلالم


 تو زلاليم رو نديدي


 دروغ گفتي


 مرا ... احساسم را به بازي گرفتي


 من بازيچه نيستم


 عروسک هم نيستم


 تو به من دروغ گفتي


 اما عشق ديروز


 اين را بدان کسي که مثل نم نم باران دروغ بگه ...

 

 گرچه مثل بارون عزیزه

 

 

 اما از دل رفتنیه ...

 

 

+حک شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت0:24 AMتوسط پائیز61 | |

 

 

من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم

 که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر

 

+حک شده در چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت0:10 AMتوسط پائیز61 | |

 

 

خواندنیها کم نیست

 

من و تو کم خواندیم

 

من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا ماندیم.......

 

+حک شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت12:40 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

+حک شده در شنبه 27 خرداد1385ساعت0:8 AMتوسط پائیز61 | |

 

 

+حک شده در جمعه 26 خرداد1385ساعت11:59 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

 

من می توانم ، می شود ، آرام  تلقین می کنم

 

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

 

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

 

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود

 

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

 

من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین

 

خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم

 

این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است

 

از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم

 

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

 

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

 

نه اسب ، نه باران ، نه مرد ، تنهایم و این دائمی ست

 

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم

 

یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را

 

در خاطرات سرخ خود با رنج آذین می کنم

 

حالا نه تو مال منی ، نه خواستی سهمت شوم

 

این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم

 

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست

 

این جمله را با تلخی اش صدبار تضمین می کنم

 

 

+حک شده در جمعه 19 خرداد1385ساعت11:22 PMتوسط پائیز61 | |

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

+حک شده در سه شنبه 16 خرداد1385ساعت11:5 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

+حک شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت8:23 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

+حک شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت8:22 PMتوسط پائیز61 | |

 

آن هنگام که حرف دل نگفته ام را در تاریکی  شب به آسمان گفتم

 

آسمان ماه را پنهان نمود

 

و در تاریکی مطلق گریست

 

+حک شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت1:30 PMتوسط پائیز61 | |

 

هرگز فراموش نمی کنم

 

سخنانی را که از چشمان تو شنیدم

 

می گویند چشمها هرگز دورغ نمی گویند

 

اما من شیرین ترین دورغ ها را از چشمان تو شنیدم

 

آن هنگام که می گفتند :

 

"دوستت دارم "

 

+حک شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت1:22 PMتوسط پائیز61 | |

 

دستهایم برایت شعر می نویسند اما تو هرگز نخواهی خواند.

 

آتش عشق در چشمانم غوطه می زند ولی تو هرگز نخواهی دید.

 

نه ...... تو هرگز مرا نخواهی فهمید.

 

و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت

 

و تو باز درک نخواهی کرد ....................

 

+حک شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت1:7 PMتوسط پائیز61 | |