|
من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز ... هرگز و مرا غصه ی این هرگزها خواهد کشت ...
مهرازهمه بریدم تا مهربان بمانی نامهربان تو رفتی با دیگران بمانی
تنها بودن سخت است گریه ام می گیرد تو که با من بودی آسمان آبی بود و اگر هم شب بود ، شب مهتابی بود ...
گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه به جا چشمام قلبم اما پیش توست تا همیشه فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست من کنار تو و تو مال منی تا همیشه نمی دونم که کجا و با که هستی نمی خواهم که بدونم با تو من خونه یی ساختم توی قلبم تا همیشه مگه تو نخواستی قول من و تو بمونه پابرجا من که موندم ولی از تو خبری پیدا نمیشه یه روزی یه وقت یه جائی چشم من می افته تو چشمای تو اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه نمی خوام که ناامیدی بشینه تو قلب خستم چی دیدی خدا را شاید بشی مال من تا همیشه روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست من کنار تو و تو مال منی تا همیشه
تو آمدی رویاهایم را تعبیر کنی اما افسوس که خود یکی از رویاها شدی ...!
بیائید عادت کنیم
به کسی عادت نکنیم
روزی که گفتی تا آخر دنیا باهاتم تازه فهمیدم که چرا می گن دنیا دو روزه!
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری. چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده. چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بکی. چه قدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبورباشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری. چه قدرسخته ..........
شهر من غربت دیارم بی کسی اندکی پایین تر از دلواپسی چند متری مانده تا آوارگی ده قدم بالاتر از بیچارگی جنب یک ویرانه می پیچی به راست می رسی در کوچه ای کز آن ماست داخل بن بست تنهایی و درد هست منزلگه چندین دوره گرد خسته و وا مانده از این ماجرا در همان اطراف می بینی مرا...
به یاد آرزو هایی که می میرند ،
من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است. من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم ،کشتم. من بهارعشق را دیدم ولی باور نکردم. یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم. من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم. تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم. من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت. بهارم رفت. عشقم مرد. یارم رفت.
هر دم با نسیمی می شود برگی از او جدا و دیگر هیچ چیزی از من نمی ماند...
اونيكه مدعي بود عاشقته |
برگی از جنس پائیز![]()
Archives88/08/01 - 88/08/3088/07/01 - 88/07/30 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/01/01 - 88/01/31 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 Links
Dar Khalvat Asheghaneha |