|
چه اثر از این نجابت که دیگه اسیر شبهام چه اثر از این صداقت که همیشه تک و تنهام
تو که منو نمی خواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم تو که دوسم نداشتی پس چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم ظالم ای بی وفا تو با ناز و ریا چه قصدی داشتی یکی یکدونم بشی ظالم ای هم صدا تو با ناز و ادا چه قصدی داشتی که بشکنی دل منو
تو کــویر قلبم افسوس دیکه بارون نمی باره دیگــه خیسی خیــابون تـــو رو یادم نمی یاره رفتــی بی خـــاطره امـا شبو اینجا جا گذاشتی تـــو غرور سنگـی من بـی تفاوت پــا گذاشتی روی خاطرات دیروز حلقه زد شب و سیاهی واســه برگشتنت انگاربــه دلـم نمـونده راهی چه روزایی که به یادت گم شـدم تـوی خیالم حالا تــو خیــال سـردم از تو هیچ یادی ندارم چی بگم منو شکستی رفتی با یه عشق تازه فکــر تنها موندن تـــو روزای من و می سـازه دیگه حتی تو خیـالم نمی خـــوام تو رو ببینم اتنقـام این شبــا رو از تو می خوام پس بگیرم
اگر باران ببارد چترم را به کناری خواهم انداخت و تا ته دنیا خواهم دوید.
. صدایت آنقدر قشنگ بود که به تو گفتم خواننده شوی....... حالا بعد از سال ها تو خواننده ی شعرهایی هستی که از دوریت سروده ام.
پشت این پنجره ها دل می گیره غم و غصه ی دل و تو می دونی وقتی از بخت خودم حرف می زنم چشام اشک بارون میشه تو می دونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه میگه من دوست دارم تو می دونی می خوام امشب با خودم شکوه کنم شکوه های دلمو تو می دونی بگم ای خدا چرا بختم سیاه س چرا بخت من سیاه س تو می دونی پنجره بسته میشه ، شب می رسه چشام آروم نداره تو می دونی اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه تو می دونی ؟؟؟
تقديم به آنكه مي دانم ديگر ذره اي از يادم
روي تخته سنگي نوشته شده بود : اگر جواني عاشق شد چه كند؟ من هم زير آن نوشتم : بايد صبر كند. براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود : اگر صبر نداشته باشد چه كند؟
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري ... مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟؟؟
تنها نه پا شکست که سر تا به پا شکست موجم که انتهای من از ابتدا شکست
مرا سرباز گفتن کدامین سخن است از کدامین درد ؟؟
در بهـار زندگــي احســـاس پيــري مي كنــــم بـــا همـــه آزادگي فكـــر اسيري مي كنــــم بس كــه بــد ديدم زياران بظـاهرخوب خـود بعد از اين بركودك دل سخت گيري مي كنم
گفتمش بی تو چه باید کرد عکس رخسارش را داد گفتمش مونس روزهایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد به همه یادگاری داد و به من
ای وای از اون همه احساس شد پرپر نگاه تو حیف از دلــی کــه بـا جونم می رفت به راه تو حالا که دست دل سنگت روشد واسه دل خستم می خـــوام بــدونی چشمـام و روی تــو بستم
شمع با يک فوت ميميرد
گفتی که می آیی ولـی تاخیــر کردی شــاید که رویای مرا تعبیــــر کردی امـــروز هــر لحظـه برایـم سالها بود چون باز هـــم مثل گذشته دیر کردی با آن همه نــــاز و ادا ای یاس وحشی این عاشق دل خسته ات را پیر کردی شاید که بـــا دیــر آمدن یک بار دیگر از عشق بی فرجــام من تقدیــر کردی این شاعر شوریده دل را با چه جرمی در کوچه ی بن بست غافلگیـر کردی
از زندگی از این همه تکرارخسته ام از های و هوی کوچه بازار خسته ام
آن روز غروب که راهی شدن تو را در جاده ی بی وفایی مات و مبهوت می نگریستم مزرعه سبز دلم دچار قحطی شد. آن روز غروب که تنها تکیه گاهم را بر باد رفته دیدم دل دریایی ام مرداب شد.
خدایا حس می کنم این روزها خیلی ازت دور شدم این فاصله داره منو از پا در میاره می دونم می خوای منو امتحان کنی می دونم با اینکه من غرق گناهم اما آخرشم تو به یاد منی خدایا دوست دارم یه صبح تا شب حرفهای دلمو برات بگم حرفهایی که می دونم همشو می دونی اما خودم داره یادم می ره خدایا نذار فاصله ی بینمون بیشتر بشه خدایا اگه دل من داره ازت فاصله می گیره من می خوام تو نذاری ازت دور شه خدایا اشک چشمامو می بینی ، می بینی چقدر دلم گرفته خدایا چرا فاصله نمی ذاره راه رسیدن هموار شه می دونم عمر همه دست توست اما بعضی وقتا با خودم می گم کاش عمر هر کسی دست خودش بود شاید یه بنده ای وسط راه کم بیاره شاید کم طاقتیش باعث بشه کم کم راه رو گم کنه خدا جون نمیگم کم آوردم اما اشتیاق من واسه رسیدن به تو بیشتر از اشتیاق من واسه ادامه ی این مسیر پر خطر دنیاست خدایا اگه حرفامو میشنوی راه و واسم کوتاه کن می خوام زودتر پیدات کنم می دونم گناه جلو چشمامو گرفته اما بدون من هنوز تو رو تو قلبم حس می کنم بدون که هنوز دنج ترین گوشه ی قلبم ، تو دست خودته بدون که هنوز قفل اشک چشمام به اسم تو وا می شه خدا جون ... منو تنها نذار
شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود لحظه ی شناختن دل لحظه ی تموم شدن بود...
تا نگام به بوسه پیوست تا زمانیکه نفس هست تا که جون نرفته از دست تو رو تنها نمی زارم
من از نقش تبسم هاي زخمي بر لبانم و از عمق جراحتهاي احساسم كه از زيبايي چشمان تو در شعر من بر جاي مانده هزاران شعله كوچك و هزاران روشنك با ياد تو در قلب شب تصوير مي سازم. براي لمس تو... |
برگی از جنس پائیز![]()
Archives88/08/01 - 88/08/3088/07/01 - 88/07/30 88/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/01/01 - 88/01/31 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 Links
Dar Khalvat Asheghaneha |