تبليغاتX
گل مرداب

گل مرداب

 

 

 

 مرا تنها مگذار!

 بي تو آسمان زيبا نيست

 و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند

 که از خوابي دير پا بر خواسته اند.

 بي تو کتابها بسته مي مانند و قلمها ناي نوشتن ندارند

 و بي تو هيچ جاده اي به طرف افق روشن نمي رود

 و هيچ جنگلي به فکر سبز شدن و باليدن نمي افتد

 و هيچ پرنده اي بالهايش را براي پرواز آرايش نمي کند.

 مرا تنها مگذار!

 نمي خواهم در اتاقي که از بوي خورشيد تهي است. نفس بکشم.

 نمي خواهم در محاصره ديوارها و پرده ها باشم.

 نمي خواهم شکل ستاره ها را از ياد ببرم.

 مرا تنها مگذار!

 بي تو لبخند مفهومي ندارد و زندگي يک معماي حل ناشدني است.

 بي تو زمين يک توپ سرگردان است و دلم يک تکه يخ است.

 بي تو شعرهاي شرقي من بي معناست

 و گلهايي که در باغچه کاشته ام رنگ و بويي ندارند.

 مرا تنها مگذار!

 من نمي توانم اين همه کوه و صخره و  را بر شانه هاي نحيفم حمل کنم.

 من طاقت روبه رو شدن با امواج بلند دريا وآرامش سپيد اقيانوس را ندارم.

 من هزارسال است که پلک بر هم نگذاشته ام

 و هزارسال است که آغوشم را به روي کسي نگشوده ام

 و هزار سال است که آواز نخوانده ام.

 مرا تنها مگذار!

 بي تو پنجره ها خالي از منظره اند و سينه ها خالي از شور و شوق.

 من نمي توانم ثانيه ها سرد و ساکت را به طرف فردا رهسپار کنم

 و روي نزديکترين درخت ، قلبم را به يادگار حک کنم...

 

 

 

 

 

+حک شده در دوشنبه 20 فروردین1386ساعت11:36 PMتوسط پائیز61 | |