چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه بخاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره
چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه
نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه
نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره
نه بخاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار
بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره
+حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:12 PMتوسط پائیز61 | | من گمان مي كردم دوستي همچون درختي سر سبز چهارفصلش همه آراستگي ست من چه مي دانستم نخوت باد زمستاني هست من چه مي دانستم سبزه يخ مي زند از سردي دي سبزه مي پژمرد از بي برگي ...... من چه مي دانستم دل هر كس دل نيست قلب ها ز آهن و سنگ ، قلبها بي خبر از عاطفه اند +حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:8 PMتوسط پائیز61 | گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود +حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:5 PMتوسط پائیز61 | بر خاك بخواب نازنين ، تختي نيست آواره شدن ، حكايت سختي نيست از پاكي اشكهاي خود فهميدم لبخند هميشه راز خوشبختي نيست +حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:2 PMتوسط پائیز61 |
من گمان مي كردم دوستي همچون درختي سر سبز چهارفصلش همه آراستگي ست من چه مي دانستم نخوت باد زمستاني هست من چه مي دانستم سبزه يخ مي زند از سردي دي سبزه مي پژمرد از بي برگي ...... من چه مي دانستم دل هر كس دل نيست قلب ها ز آهن و سنگ ، قلبها بي خبر از عاطفه اند
من گمان مي كردم دوستي همچون درختي سر سبز
چهارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم نخوت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم سبزه يخ مي زند از سردي دي
سبزه مي پژمرد از بي برگي
......
من چه مي دانستم دل هر كس دل نيست
قلب ها ز آهن و سنگ ، قلبها بي خبر از عاطفه اند
+حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:8 PMتوسط پائیز61 | گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود +حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:5 PMتوسط پائیز61 | بر خاك بخواب نازنين ، تختي نيست آواره شدن ، حكايت سختي نيست از پاكي اشكهاي خود فهميدم لبخند هميشه راز خوشبختي نيست +حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:2 PMتوسط پائیز61 |
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
گفتمش: دل ميخري؟!
پرسيد چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
+حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:5 PMتوسط پائیز61 | بر خاك بخواب نازنين ، تختي نيست آواره شدن ، حكايت سختي نيست از پاكي اشكهاي خود فهميدم لبخند هميشه راز خوشبختي نيست +حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:2 PMتوسط پائیز61 |
بر خاك بخواب نازنين ، تختي نيست آواره شدن ، حكايت سختي نيست از پاكي اشكهاي خود فهميدم لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
بر خاك بخواب نازنين ، تختي نيست
آواره شدن ، حكايت سختي نيست
از پاكي اشكهاي خود فهميدم
لبخند هميشه راز خوشبختي نيست
+حک شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت11:2 PMتوسط پائیز61 |
Home Email Night Skin
Dar Khalvat Asheghaneha Doroghi Be Name Eshgh Pesar Eshgh Zadeh Roh,Rah,Aramesh Shekast Khordeh Kolbeh Kharabeh Booseye Eshgh Eshghe Tanha Sheytonak 3Ta Sib Specific Galeri Ax Music Layt Ghaleb