تبليغاتX
گل مرداب

گل مرداب

 

 

 

 

 

 

+حک شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت4:41 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

رویاهای کودکی  تنم را به خاک سپرد

و دلم در سوگ از دست دادن دنیای روشن آرزوهایم پوسید

 و نگاهم در تاریکی های سرنوشت مرا سرگردان بیراهه ای کور کرد

که در روزهای سردش فصل های زندگی ام را باختم

روزهای سرد من چه بی پایان می ماند

و تا آنجا که چشم کار می کند همه جا  مه گرفته و ابریست

آه که چقدر روزهای روشنم زود گذشت

انگار تمام زیبایی های دنیا را از من گرفتند و جای آن جوانی را به من دادند

جوانی ... جوانی ... جوانی ... عالمی دارد

عالمی که مرا با خود برد به تاریکی ها به فصل های یخبندان

 تمام گذشته ها انگار همین دیروز بود

و من به دنبال روزی که انگار آن را در هیچ فردایی ننوشته اند

روزها و ثانیه هایم را سر می کنم

 به راستی کجاست؟

آیا فرا خواهد رسید؟

آیا یکبار دیگر درختان خشکیده ی وجودم

از سبزترین رنگ خدا جان خواهند گرفت؟

دلم می خواهد از این روزهای سوخته پرواز کنم

بروم بالاتر ... بروم بالاتر ...
بروم آنجایی که نشانی از کویرها و شوره زارها نیست

بروم آنجا که تا بی نهایت آبیست

 

 

 

 

+حک شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت12:40 PMتوسط پائیز61 | |