تبليغاتX
گل مرداب

گل مرداب

 

 

 

 

 

+حک شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت10:11 AMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي عدم چشم تو را هيچ از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را در آسمانها مي كشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

 

 

 

 

+حک شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت4:3 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

سرسبز دل از شاخه بريدم

افتادم و برخاك رسيدم 

تو چه كردي ؟

 

من شور و شر موج و تو سرسختي ساحل

 روزي كه بسوي تو دويدم

تو چه كردي ؟

 

هركس به تواز شرق فرستاد پيامي

من قاصد خود بودم و ديدم  

تو چه كردي ؟

 

مغرور ولي دست به دامان رقيبان

رسوا شدم و طعنه شنيدم

تو چه كردي ؟

 

تنهايي و رسوايي ، بي مهري و آزار

اي عشق ببين من چه كشيدم ،

تو چه كردي ؟

 

 

+حک شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت3:56 PMتوسط پائیز61 | |

 

 

 

 

برای تو می نویسم


برای
تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی

 

و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.


برای
تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری

 

و به یاسها به خاطراینکه بوی یاررا دارند احترام می گذاری .

من دررسیدن به
تو ازپروانه ها بی پرواترم،

 

پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟

چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟

چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟

می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن
تو گم می شوند

و رؤیاهای من هرچقدر بروند به
تو نخواهند رسید.

من صبح ها قبل ازاینکه آفتاب به کوچه ی ما بیاید،

آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به
تو برساند.

آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟

 

آیا باورت می شود که من

 

روزی روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟

 

 

 

+حک شده در پنجشنبه 16 مهر1388ساعت11:42 AMتوسط پائیز61 | |